سارینا هدیه آسمانی

یک روز برفی قشنگ

1389/11/10 1:17
نویسنده : مامان معصی
249 بازدید
اشتراک گذاری

 سارینا جونم امروز از صبح که بیدار شدیم تا همین حالا داره برف می باره البته قبلا هم برف باریده بود و تو بارش برف رو از نزدیک دیده بودی ولی امروز عکس العمل تو خیلی فرق میکرد خیلی دوست داشتی که دستت رو از زیر چتر بیرون ببری و ذرات برف رو حس کنی هزاران سؤال توی چشمهای نازت موج میزد انگار که داشتی ازم می پرسیدی اینها چی هستند؟ از کجا می آن؟ و............

غروبی وقتی که حمید بابایی از سر کار برگشت با همدیگه رفتیم بیرون و بابایی چند تا عکس خوشگل ازت گرفت تو هم که مثل همیشه داشتی حسابی ذوق می کردی که داریم ازت عکس می گیریم و به دوربین زل می زدی. خیلی بهمون خوش گذشت ولی از ترس اینکه خدای ناکرده سرما نخوری خیلی زود به خانه برگشتیم.

بابایی برات کارتن شرک را گذاشت و تو هم همینجوری زل زده بودی بهش و از جات تکون نمی خوردی  بعد ش هم طبق معمول مشغول بازی با اسباب بازی هات شدی تا اینکه بالاخره از زور خستگی خوابت برد.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)