سارینا هدیه آسمانی

درباره ی سارینا جون

  دختر نازنینم؛ دیگه داری کم کم بزرگ میشی و برای خودت یک پارچه خانم شدی. کم کم داری مثلا خجالت کشیدن را یاد می گیری  و وقتی که خونمون مهمون میاد یا  ما جایی مهمونی میریم اولش میری بغل یکی می شینی و بعد دستهاتو جلوی صورتت می گیری و از لای انگشتهات به همه نگاه می کنی بعد که کم کم خجالتت ریخت حالا همینطوری آرام می شینی ولی همینکه یکی بهت نگاه می کنه سریع دستهات رو جلوی صورتت می بری اینقدر جالب اینکارها رو انجام میدی که همه از خنده ریسه میرن ولی بعد از مدتی دیگه به قول معروف مجلس رو می ترکونی و دیگه از دختر خجالتی خبری نیست و با همه دوست میشی. از رقصیدنت که هر چی بگم کم گفتم فقط کافیه که صدای یک آهنگ رو بشنوی د...
7 بهمن 1389

دلنوشته های دلنشین

  من خواستم اما نشد؛ تو بخواه ؛ شاید این بار خدا سرش خلوت بود و شنید.   من به آمار زمین مشکوکم ، اکه این شهر پر از آدمهاست                               پس چرا اینهمه آدم تنهاست ...
7 بهمن 1389

ماه من ، غصه چرا؟!

    ماه من ، غصه چرا ؟!     آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز   مثل آن روز نخست   گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !   یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان   نه شکست و نه گرفت !   بلکه از عاطفه لبریز شد و   نفسی از سر امید کشید   ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید   زیر پاهامان ریخت ،   تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !   ماه من غصه چرا !؟!&n...
7 بهمن 1389

یک گله کوچولوی کوچولو از سارینا جون

  آخ دخترم نمی دونی که مامان چقدر دلش برای یک خواب درست و حسابی لک زده ؛ ای کاش می شد که من یک هفته فقط بخوابم  ای کاش ............ ای چه کنیم به قول شاعر " آرزو بر جوانان عیب نیست "  میدونی سارینا جون تو از همون بدو تولد خیلی کم خواب هستی یعنی باعث تعجب همه میشی نمی دونم چرا اینقدر کم می خوابی وقتی هم که بالاخره افتخار می دید و میخوابید خیلی زود زود برای شیر خوردن پا میشی . به هر حال جونم واست بگه که مامانی حسرت یک خواب راحت به دلش مونده از دست توی ناقلا. گفتم این رو هم برات بنویسم تا یک وقتی غمباد نگیرم ! نه عزیزم یک وقتی به دل نگیری ها از قدیم گفتن " هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد &...
7 بهمن 1389

مادرانه های امروز

     دختر قشنگم ؛ امروز می خوام ازت تشکر کنم آخه عزیز دلم همینکه می خوام گریه کنم یا فکر می کنم که دیگه نمی تونم و لشکر غم یک دفعه با همه تجهیزاتش به طرف قلبم هجوم می آره همون وقته که تو پیشم میای و به چشمام خیره می شی و با یک لبخند قشنگ انگار تو گوشم زمزمه می کنی که مامانی نکنه یک وقتی گریه کنی ها یا فکر کنی که تنهایی من همیشه باهات هستم و می مونم . منم بعد از شنیدن این زمزمه های قشنگت این شعر رو تو قلبم و ذهنم مرور می کنم و ........ لبت دفترچه لبخند وا کرد به سمت یک غزل دل را صدا کرد چنان رگبار شادی شد سرازیر که غم شرمنده شد...
7 بهمن 1389

نوزادان حتی در هنگام خواب هم در حال یادگیری هستند

  تحقیقات جدید دانشمندان نشان می‌دهد نوزادان حتی در هنگام خواب هم در حال یادگیری هستند. دانشمندان اعلام کردند حتی با وجود آن که نوزادان فقط چند ساعت در طول روز بیدار هستند، اما مغز آن‌ها در تمام مدت در حال فعالیت است. مغز نوزادان دائما در حال تنظیم و تطبیق خود با محیط فیزیکی است و این امر هم در حالت خواب و هم در حالت بیداری در حال انجام است. آزمایشات روی نوزادان یک تا دو روزه نشان می‌دهد آن‌ها مانند اسفنج‌های اطلاعاتی عمل می‌کنند و جذب اطلاعات از محیط اطرافشان هیچ‌گاه متوقف نمی‌شود. دانشمندان دانشگاه کالیفرنیا بعد از انجام مطالعاتی روی ...
7 بهمن 1389